X
تبلیغات
سخن تازه
سخنی تازه گرت هست، بگو گوش کنیم
بافق! الهی که پیر شی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 15:5
این، نوشته ایست برای انتشار در شماره آخر سال 1392 هفته نامه افق کویر بافق

هر سال یک نوشته به اهالی افق کویر بدهکارم و هرچه تن خود سر می دهم و خودم را به کوچه علی چپ می زنم که شتر بزرگی به نام سال 92 را دید، ندید کنم، نمی شود که نمی شود. به عنوان کسی که 365 روز از سال را در هوای بافق دم زده و در کوچه هایش قدم نهاده و به مردمش سلامی کرده و علیکی شنیده و شاهد غم ها و شادی هایش بوده ام، گزارش مختصری از احوال این شهر و مردمش می دهم در سال 92. بی تردید احوال بافق را من از پشت عینک خودم خواهم دید و اگر از شما بپرسند حتماً به مسائل دیگری اشاره خواهید کرد.

در حالی این کلمات را می نویسم که هنوز شهر، تب دار انجام رقص جوانانش در جشن شرکت سنگ آهن است. جشنی که به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) برگزار شد و در آن عده ای جوان به سیاق جوانی، دستی افشاندند و کمری جنباندند و آتشی به پا کردند. پس از گذشت چند روز هنوز فضای خبری شهر ملتهب است و حتی خبر می رسد که قصد برخورد با مسببان این مسئله هم جدی است. از آن طرف برخی نکته بینان، خطر انشقاق و چنددستگی را گوشزد می کنند و حفظ سرمایه بزرگ وحدت و همدلی را برای توسعه شهر، جدی می دانند.


اسرار خانه پدری را جار نمی زنند
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 22:17

امام جمعه بافق در قضیه جشن شرکت سنگ آهن و هیاهویی که در این زمینه درست شده است، کار ظریفی کرد. در جواب سوال خبرنگار سایت محترمی که فیلم های این جشن را بارگزاری کرده است، گفته است باید فیلم این مراسم را ببینم و بعد اظهار نظر کنم. این یعنی اینکه دعوای خانوادگی ما به کسی جز خودمان مربوط نیست. این جواب محترمانه را اما امام جمعه موقت ( لقبی که آن  سایت محترم به امام جماعت موقت مسجد جامع داده است) نکرد و ظرافت پاسخ امام جمعه را به کار نبرد. بعد از ایشان هم دو تن از مسئولان محترم  _ که با هر دو آنان آشنایی دارم و دلسوزی آنان برایم محرز است _ مصاحبه هایی کردند و حرف هایی که در دعواها می زنیم را سر کوچه آوردند و پس از آن دوستان نویسنده ام در له یا علیه این موضوع موضع گیرها کردند و برخی به تومار نویسی و بیانیه دادن افتادند و آتش به پا شد و سوخت و سوزاند.

این اولین بار نیست که در جشنی حاشیه ای برپا شده است. آخرینش هم نیست. چهار ساله آینده آبستن حوادثی است. اما اینکه کسی یا کسانی با انگشت خویش صورت خود را بخراشند، نوبر است. در دو سه روز گذشته، پیام نازیبایی از بافق به کشور رفته است. این درحالی است که می شد بهتر و مدبرانه تر این مسئله را کنترل کرد. درهر حال اکنون این اتفاق افتاده است. از همه می خواهم خویشتن دار باشند. این دعواها، بی سرانجام است. هر اتفاقی هم که بیفتد بازنده بافق است. عاقلانه نیست که اسرار خانه پدری را بر سرکوچه نامحرمان، جار بزنیم.


گذر یک ظاهربین به نمایشگاه کتاب یزد
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 22:49

اگر قرار باشد تا ساعت سه سرکار باشی و بعد هرچه قدر هم بااحتیاط در جاده خطردار و دوطرفه بافق به یزد (البته نصف راه یکطرفه می شود) تند برانی، زودتر از ساعت پنچ به دانشگاه یزد و نمایشگاه کتاب نمی رسی. مسئولان نمایشگاه علائم راهنمایی را خوب نصب کرده اند و پارکینگ جاداری را هم آماده کرده اند. از محل ایست ماشین تا سالن نمایشگاه هم کمتر از چند دقیقه راه نیست. اینها را می گویم تا عمق گرفتاری که گاهی در نمایشگاه مثلاً تهران برای رسیدن تا غرفه مورد نظر گریبان آدم را می گیرد، برایتان قابل درک شود.

سالن فجر دانشگاه یزد، جای مناسبی برای نمایشگاه است. راهروهای گشاد و جادار. بدون آنکه مجبور باشی در ازدحام جمعیت، از تنه زدن یا خوردن فرار کنی، می توانی با حوصله و شوق کتاب ببینی و ورق بزنی و سرپایی بخوانی.

اول سالن، بانک صادرات علم و کتلش را بنا نهاده و متمدنانه تخفیف می فروشد تا

 سنت حسنه چانه زنی در عصر الکترونیک هم ساری و جاری باشد. البته از آنجا که

 همه چیز 


بومی یا غیر بومی؟ مسئله این است
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 11:59

آنچنان که بعد از تغییر دولت احمدی نژاد انتظار می رفت، بالاخره زمزمه های تغییر و تحول سیاسی ناشی از رخداد مردم خواهانه 24 خرداد 92 به بافق هم رسیده است. اگرچه برخی بر این باورند که تغییرات زیاد و دامنه دار، ثبات اداری و سیستم تصمیم گیری را با مشکل مواجه می کند، اما بی شک یکی از محاسن عمده نظام مردم سالار، همین چرخش نخبگان است.

اکنون در بافق سوال اصلی و نگرانی مهم این است که کارگزاران دولت تدبیر و امید، می خواهند سکان سیاسی شهر را به دست چه کسی بسپارند. البته اکثر مردم این را پذیرا هستند که نماینده دولت در شهر باید دارای تفکر و منش هماهنگ و مطابق با رئیس جمهور باشد ولی آنچه برای بافقی ها از این امر مهمتر است اینکه فرماندار دولت، بافقی است یا غیر بافقی؟ مسئله برای آنها این است.

بافق، از سال 1347 فرماندار داشته است.( به این نکته هم دقیق شوید که برخی از شهرهای دیگر استان یزد، بیست سال بعد از این تاریخ، صاحب فرمانداری شده اند) اولین فرماندار بومی در دولت آقای هاشمی رفسنجانی برای بافق برگزیده شده است. یعنی سال 1372. بعد از 25 سال. و از سال 1372 تا 1391 همه ی فرمانداران بافق بومی همین منطقه بوده اند تا در اواخر دوره احمدی نژاد، استاندار دولت عدالت محور، این رویه را بهم زد _ همچنان که خیلی از امور دیگر را نیز بهم ریخت _ و با نصب فرمانداری غیربومی، سنگ بنایی کج گذاشت. 


کار ارزشمند هفته نامه امین بافق
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 19:3

هفته نامه امین بافق در یک اقدام جالب عکس همه ی مدیران مدرسه راهنمایی اباذر بافق(بغیر از مدیر سال 1358) را با ذکر سالهای مسئولیت آنان در صفحه آخر شماره 20 بهمن خود به چاپ رسانده است و در زیر آن نوشته، مدرسه اباذر اولین مدرسه راهنمایی شهر بافق. عکس اولین مدیر مربوط به تصدی مسئولیت او از سال 1350 تا 1357 هست.

چند نکته توجه مرا جلب کرد.

 اول؛ ای کاش برای همه ی مدرسه ها و همه ی روسای ادارات بافق این کار را می کردیم.

دوم؛ کاش اداره آموزش و پرورش آرشیو غنی از اسناد و مدارک آن سالها می داشت و بجای عکس های امروزی این مدیران، از عکس های زمان مسئولیتشان استفاده می شد.

سوم؛ بغیر از چند دوره زمانی؛ بقیه مدیران زمان تصدی مسئولیتشان بین یک تا دو سال است. این نشان می دهد در نظام آموزشی شهر بافق، عدم ثبات در مدیریت بشدت رواج داشته است.

چهارم؛ یادی از مدرسه  اباذر شد که برای هم نسلان من خاطره ساز است و مثل چند مدرسه قدیمی دیگر بافق از جمله خلدبرین و بنت الهدی خراب شدند و جایشان را خیابان گرفته است. 

نکته آخر؛ زمان تاسیس اولین مدرسه راهنمایی در بافق است. اگر سال تاسیس مدرسه اباذر 1350 باشد به یکی از دلایل فقر فرهنگی و علمی امروز شهر واقف می شویم. امیر کبیر تقریباً 100 سال قبل از این تاریخ، دارالفنون را در تهران ایجاد کرده بود. 100 سال طول کشیده تا به جای دارالفنون ( تقریباً معادل همان دانشگاه امروز) در بافق مدرسه راهنمایی تاسیس شود. اینگونه می شود که یکی می بازد و یکی می برد.   


خانه ای با خشت کتاب
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 19:1

در خبری جالب و شگفت انگیز( چرائیش را می گویم) یکی از اهالی خوش ذوق و دگراندیش بافقی مبلغی پول برای کمک به کتابخانه عمومی شهر اختصاص داده است. تا جایی که می دانم پول چندان زیادی نبوده اما شعف دست اندرکاران را باعث شده است. دلیلش هم نادر بودن این پدیده است.

در عصری که تقریباً همه ی ما از نخواندن و ندانستن شادمانیم و اصلن دانستن را امری بیهوده می نامیم و هر مطالعه ای را که منجر به ایجاد درآمدی نشود و پولی به بار نیاورد، امری مهمل می پنداریم، پرداختن به کتابخانه اصلاً توجیهی منطقی نخواهد داشت. و در عصری که همه ی خیرین، راه نیکوکاری و آبادانی دنیای آخرت خویش را در ساختن خانه ای برای خدا و پرداختن به امور دینی و شعائر مذهبی و احتمالاً بنای مدرسه ای و دست گیری از یتیمانی می دانند، ساخت خانه ی جاوید آخرت با خشت کتاب، دور  از ذهن است. اما یکی این کار را کرده و راهی را رفته که کمتر به رفتنش عادت کرده ایم.


وقت حسابرسی شده است
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 18:36

گزارش شجاعانه رئیس محترم مجلس شورای اسلامی در انجام غیرقانونی و بروز تخلف محرز در واگذاری طرح فولاد بافق، علاوه بر خوشحالی، وظیفه دستگاههای نظارتی و قوه محترم قضائیه را نیز سنگین تر کرد.

در خبرها دیدم و خواندم که آقای علی لاریجانی به سه دلیل قانونی طرح واگذاری فولاد بافق را غیرقانونی خوانده است. دلایل ایشان برای این کار اینهاست:

1-     بر اساس بند و ماده 224 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه مصوب 1389هرگونه پرداخت توسط خزانه فقط با تبادل موافقت نامه و تأیید و تخصیص اعتبار از سوی معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس‌جمهور مجاز است.

2-     طبق ماده (١١) قانون محاسبات عمومی کشور مصوب ١٣٦٦، باید تمامی درآمدهای عمومی به خزانه واریز شود

3-     در بند (٣٩) قانون بودجه سال ١٣٩٠ و بند (٩-٢٤) قانون بودجه سال ١٣٩١ در خصوص نحوه فروش امثال این طرح‌ها و شیوه هزینه کرد وجوه حاصل از آن تعیین تکلیف شده است.


هاشمی رفسنجانی،شاخه نخواهد برید
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 22:20

محمد هادی سمتی به سیاق چند نوشته گذشته اش، در مطلبی در سایت بافق فردا با عنوان "همه ی ارادتمندان هاشمی رفسنجانی بخوانند" به پندار خودش، درباره این مرد قضاوتها کرده و حکمی بدیع و عجیب نیز رانده است.

در این مقال به زعم خودم مختصری از هاشمی خواهم گفت و چندان از او دفاع نخواهم کرد که او خود هم قدرت و توانایی دفاع از خودش را دارد، هم سابقه ی انقلابی گری دارد و هم مکنت این کار را دارد که به شهادت خاطراتش از زمان قبل از انقلاب آنقدر ملک داشته که صدها قطعه از زمین هایش را در قم به طلبه ها ببخشد. ( آقای سمتی که طلبه ی قم است می تواند صحت یا سقم این مطلب را بنگارد)

از دیگر سو هاشمی صبر عجیبی دارد علاوه بر آنکه آنقدر باهوش است که سیاست در ایران را بشناسد. هاشمی رفسنجانی تقریباً همیشه بخاطر نگاه آزادانه ی که به مسائل داشته و دارد مورد هجمه ی همه بوده است. او درست در همان زمان که سنگین ترین فضا علیه ملی گراها در درحال شکل گیری است همانقدر با نهضت آزادی و مهدی بازرگان و ملیون ایران سر و کار دارد که با اعضای حزب جمهوری. این منش هاشمی است. 


ماندن در دیروز یا حرکت برای فردا
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 17:43

دوست فاضلم و محقق ارجمند جناب آقای سید محمد میرسلیمانی مطلبی در سایت بافق فردا نوشته و اولین تفنگچیان ایران را بافقی دانسته است.

دراینکه حضرت ایشان علاقه وافر به بافق داشته و دارد و مطالعه ی دامنه داری هم در این حوزه انجام داده، شکی ندارم. بیست سال پیش، از نزدیک شاهد تب و تاب او برای راه اندازی مرکز بافق شناسیش بودم که راه افتاد و  مدتی هم دایر بود. این حب فزاینده او به ریشه هایش و اصالت هایش موجب شده، تحقیق شایانی در احوال بافقی ها داشته باشد و به مدد حافظه ی خوب و معاشرتش با خلق و پیشینه خانوادگیش؛ اصل و نسب بسیاری از ما بافقی ها را حتی بهتر از خود ماها بداند. اما همین دلبستگی مفرطش به بافق، باعث شده که گه گاه حرفهایی بزند و نظراتی ابراز کند که در عین اینکه برای من به عنوان یک بافقی باعث غرور و سربلندی است اما به عنوان یک دوست لازم می دانم بر نظرش، تعریضی بزنم.


تابانی که نتابید
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 15:32

نخستین همایش ملی بزرگداشت وحشی بافقی با فراز و فرودهایش انجام گرفت و روسیاهش برای سیمای استانی ما ماند. شبکه تابان که در این مورد بخصوص اصلاً نه تابید و نه درخشید و نشان داد هنوز برای مدیرانش زود است که بتوانند ردای پیغام رسانی  استان گهرخیزی چون یزد را بر تن بپوشند.

در روزهای 17 و 18 مهرماه 92 بزرگترین و مهمترین رویداد فرهنگی چند سال اخیر استان یزد در شهرستان بافق به وقوع پیوست یعنی ادیبان و کلام شناسان و زبان دانان و فرهیختگان و شعراء و نویسندگان و اهل فرهنگ در این شهر گرد هم آمدند تا راجع به یکی از چند تن سرآمدان استان گفتگویی کنند و مجلس بزرگداشتی بیارایند. از شعر و شعور وحشی بافقی دم زدند و به نام او، کام تشنه فرهنگ این استان را آبی رسانند. اما سیمای مرکز استان که پیغام بر این رویداد مهم بود، آنچنان خود را در شولای بی تفاوتی پیچید و آنقدر کم محلی کرد که آدم دلش نمی آید به مدیرانش حتی دست مریزادی بگوید. 





عاشقانه قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید