سخنی تازه گرت هست، بگو گوش کنیم
شهری که پاپلی ساخت
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 22:56

کتابخوانان استان یزد بی هیچ تردیدی محمد حسین پاپلی یزدی و شازده حمامش را                می شناسند. او برای ما شهری تازه ساخت. شهری که برای همه ی ما آشناست.

امسال دست اندرکاران سایت "بافق فردا" از این نویسنده خوش ذوق دعوت کرده اند تا میهمان بافقی ها باشد و این پدیده مبارکی است. اما پایلی چه کرده و چه نوشته و از چه شهری سخن رانده که اینگونه مورد توجه عموم قرار گرفته است.

معتقدم پاپلی فقط آنچه بوده و دیده، را روایت کرده است. سخنی از درونش جوشیده و از دلش برآمده و لاجرم بر دلها نشسته است. پاپلی روی نازیبای شهرهای ما را بازگو کرده است. او، دست ما را می گیرد و مستقیم به وسط ماجرا می کشاند. پاپلی بدون آنکه سعی کند از پشت نقابی با ما حرف بزند، درست روبروی ما می نشیند و در چشم ما زل می زند و حرفهایی که ما کمتر شنیده ام را به ما می گوید. او اهل بزک کاری نیست. چهره فقر را؛ هر چند زشت و کریه است، اما به ما می نمایاند. همه ی آنچه حرفهای مگوست، را او می گوید. و همین گفتن هاست که از پاپلی نویسنده ای متفاوت ساخته است.


مرد مردم دار
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 12:42

بافق چند روزی است در سوگ یکی از مشهورترین خطبا و روحانیون خود نشسته است. حجت الاسلام حاج سید جواد میرغنی زاده رخت به سرای باقی افکنده و مسافر راهی شده که همگان رهسپاران دیر یا زود آنیم. بی اغراق نیست اگر گفته شود تقریباً تمام بافقی ها در این غم و اندوه شریک و سهیمند. و این را می شد از میزان مشارکت و حضور آنان در مراسم ایشان دریافت.

آنچه برای من جالب آمد و در این نوشته به اختصار خواهم گفت چرایی ماندگاری اوست و اینکه چطور می شود روحانیون و روشنفکران و تحصیلکردگان دیگر ما نیز اینگونه، راهی به دل مردم بجویند؟


بافق شهر بی مَنار
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 12:34

اهل دانش، مجسمه سازی را هنر پنجم دانسته اند و چه حسن سلیقه ای. مجسمه ها و تندیس ها، مظهری از ذوق و نشانه ای از قریحه زیبایی خواهی بشری است.

من در این نوشته، مجسمه را به منار و محلی برای نورافشانی و پرتو افکنی درنظر گرفته ام. چیزی که وجودش ضروری است.

بافق دو چهره بسیار تابناک تاریخی و دو شخصیت شاخص دارد. البته دیگرانی هم هستند که ارزش، نماد و نمونه شدن را دارند. از آن دو تن مشهورتر، یکی وحشی بافقی است و دیگری شیخ محمد تقی بافقی.


شهدی که تلخ کردند !!!
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 12:29

این سوال که چرا نمی شود یک کاری را تا آخر، درست و حسابی انجام داد، همواره در ذهنم بوده است. چرا عده ای اصرار دارند تلخی بر کام و دهان مردم باقی بگذارند؟ چرا کارهای خوب و قابل تقدیر را با بی حوصله گی و عدم نظارت؛ به مذاق مردم زهر می کنیم؟

پروژه گازرسانی به بافق از آن دست کارهای ارزشمندی است که درحال انجام است_ اگرچه بسیار دیر این عمل صورت گرفته است_ اما همین کار خوب با ندانم کاری و عدم انجام صحیح آن توسط پیمانکاران ضعیف، بجای دعاگویی به جان مسئولانش، به آه و نفرین برای آنان بدل شده است.


یوز و ما
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 12:46

نهم شهریور هر سال به دلیل کاری که ما بافقی ها کردیم و موجب بازشدن چشم ایران و جهان شدیم و توجه همگانی به گونه ای خاص از جانوران را جلب کردیم، روز ملی حمایت از یوزپلنگ نام گرفته است. در شهر ما در این روز در سال 1373 دو توله یوز کشته و یکی دیگر بنام ماریتا نجات پیدا کرد و به تهران برده شد و در ناز و نعمت قرار داده شد اما حوصله نکرد در میان زرق و برق دست ساخته بشری، زاد و ولد کند و بدون آنکه توله ی تقدیم طبیعت کند، در تنهایی جان سپرد. 

این نکته قابل بحث است که این حادثه در زمانی در بافق اتفاق افتاد که هیچ کجا، هیچ اسمی از یوز نبود و کسی اطلاعاتی از این گونه جانوری نداشت و حتی حفاظت از محیط زیست، ارج و قربی نداشت. جالب اینجاست که پس از آن حادثه ی تلخ و با وجود آگاهی های فراوانی که در زمینه حفظ محیط زیست و جانوران داده شد، دهها مورد دیگر از اینگونه حوادث در کشور رخ داده و می دهد.


نخریم و نخوریم
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 8:56
دیشب گذرم افتاد به مرکز شهر و کوچه دکترهای بافق. مدت زمانی که در ماشین نشسته بودم تا نوبت دیدار دکتر برسد بطور اتفاقی، حواسم رفت به چراغ خطر موتورسیکلت های عبوری از مرکز شهر. شروع به شمردن کردم. از ساعت ۸ و بیست دقیقه تا حدود ۸ و چهل دقیقه شب؛ توانستم ۱۳۶ موتورسیکت عبوری را بشمرم که از این تعداد ۶۴ موتور، فاقد چراغ خطر روشن بودند. تعجب کردم! چرا مردم این اندازه به سلامت خود بی تفاوت هستند؟ مگر نمی دانند رانندگی در شب، آنهم با چراغ قرمز خاموش، خطر تصادف و صدمه را چندین برابر می کند؟ کمی که فکر کردم دیدم نمی شود این تعداد نسبتاً زیاد از وسایط نقلیه مردم، دارای یک عیب یکسان باشند.

مشکلی که همه گیر می شود باید علت را در جای دیگری جستجو کرد.


دست انداختن دست انداز
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 19:45

خوشحالم که می توانم شاهد و ناظر عصری تازه در جهان و نظاره گر چگونگی تعامل و ارتباط دوسویه مردم و مسئولان باشم. دوره ای از تاریخ که به مدد تکنولوژی های نو و وسایل تازه، سخنان مردم و درخواست های آنان در کسری از ثانیه به گوش مسئولانشان می رسد و اگر مردمی از پذیرش امری، ناخشنود شدند می توانند؛ با انواع روشها ناخوشی خویش را از تصمیم های دست اندرکاران، اعلام کنند.

حالا این نمونه برای بافق رخ داده است و در نوع خود جالب توجه است.

مسئولان ترافیکی بافق، مصمم می شوند تا با ساخت سرعت گیر و ایجاد دست انداز در برخی از معابر بافق، گره ای از مشکل رفت و آمد مردم بگشایند. غافل از اینکه این تصمیم می تواند سرآغاز یک حرکت اعتراضی آرام و ناخشنودی اجتماعی باشد. 


بوی بهبود بافق می آید؟
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:3

وقتی صدای گوشخراش تراکتور شرکت گاز که به دمش اره ای بسته بودند تا با  سماجت آسفالت های کوچه های تنگ محله چارپرگار را برای جاسازی لوله های گاز شهری ببرد، با خود گفتم آیا لحظه ی بهبودی بافق، فرا رسیده است؟

وقتی همسایه ها به کارگران بیل بدست، میوه و چای و شربت تعارف می کردند تا سریعتر چاله ای بکنند یا لوله ی آب ترک خورده ای را تعمیر کنند وجلو هرز رفتن آبی را بگیرند، در نگاه و گفتار آنها امید و دلگرمی موج می زند. همسایه ها همه می دانستند که پس از این رنج و زحمت، آسایش بهره مندی از شعله های آبی گاز شهری یاد این سختی ها را از ذهن آنان خواهد برد.

حالا یکی از آرزوهای دیرین بافق دارد جامه عمل به خود می پوشد. البته پانزده سالی دیر آمده، این نگار گریزپای ما. 


بلاگفا هم لوطی خور کرد
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 7:59

دنیای دیجیتال همه چیز را مصنوعی کرده و اگرچه محاسن بسیاری دارد اما وقتی عیبش هویدا می شود، روز مصیبت عظمای همه است. 

بلاگفا، اوایل که آمده بود حسابی جذابیت داشت و بروبیا. خوب هم سرویس می داد تا نمی دانم به چه بلایی گرفتار آمد که همه سرورهایش سوخت و از کار افتاد و دست ما دلبستگان دنیای مصنوعی دیجیتال را در حنا گذاشت. 

و وقتی بعد از چند ماه، برگشت خیلی از مطالب نوشته شده ما را بالا کشیده و لوطی خور کرده بود. نوش جانش. و به همین علت است که نوشته های ما از دو سال قبل نیست و چه بهتر. 

اینهم ثمره عصر سایبر. و دلخوش شدن به تصویر کلمات. 


کار ارزشمند هفته نامه امین بافق
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 19:3

هفته نامه امین بافق در یک اقدام جالب عکس همه ی مدیران مدرسه راهنمایی اباذر بافق(بغیر از مدیر سال 1358) را با ذکر سالهای مسئولیت آنان در صفحه آخر شماره 20 بهمن خود به چاپ رسانده است و در زیر آن نوشته، مدرسه اباذر اولین مدرسه راهنمایی شهر بافق. عکس اولین مدیر مربوط به تصدی مسئولیت او از سال 1350 تا 1357 هست.

چند نکته توجه مرا جلب کرد.

 اول؛ ای کاش برای همه ی مدرسه ها و همه ی روسای ادارات بافق این کار را می کردیم.

دوم؛ کاش اداره آموزش و پرورش آرشیو غنی از اسناد و مدارک آن سالها می داشت و بجای عکس های امروزی این مدیران، از عکس های زمان مسئولیتشان استفاده می شد.

سوم؛ بغیر از چند دوره زمانی؛ بقیه مدیران زمان تصدی مسئولیتشان بین یک تا دو سال است. این نشان می دهد در نظام آموزشی شهر بافق، عدم ثبات در مدیریت بشدت رواج داشته است.

چهارم؛ یادی از مدرسه  اباذر شد که برای هم نسلان من خاطره ساز است و مثل چند مدرسه قدیمی دیگر بافق از جمله خلدبرین و بنت الهدی خراب شدند و جایشان را خیابان گرفته است. 

نکته آخر؛ زمان تاسیس اولین مدرسه راهنمایی در بافق است. اگر سال تاسیس مدرسه اباذر 1350 باشد به یکی از دلایل فقر فرهنگی و علمی امروز شهر واقف می شویم. امیر کبیر تقریباً 100 سال قبل از این تاریخ، دارالفنون را در تهران ایجاد کرده بود. 100 سال طول کشیده تا به جای دارالفنون ( تقریباً معادل همان دانشگاه امروز) در بافق مدرسه راهنمایی تاسیس شود. اینگونه می شود که یکی می بازد و یکی می برد.   





عاشقانه قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید