سخنی تازه گرت هست، بگو گوش کنیم
اصلاح طلبان بازگشتند !
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 23:28

درست دو سال پس از روی کار آمدن دکتر حسن روحانی و دولت اعتدالش، یکی دیگری از شعارها و وعده های انتخاباتی ایشان، عملی شد و فضای عمومی ایران، آمادگی یافت تا پس از چند سال رخوت، شاهد حضور دوباره و مشارکت نیروهای سیاسی با تفکر اصلاح طلبی باشد.

اولین کنگره حزب اتحاد ملت ایران اسلامی چند روز پیش با حضور چهره های سرشناس و بزرگان اصلاح طلب ایران، گشایش یافت تا نشانی از برنامه آنان برای فضای تازه سیاسی کشور باشد.

پرسش این نوشته این است که اصلاح طلبان با چه توش و توانی قصد بازگشت به عرصه اجتماع کرده؟  و چگونه می خواهند گلیم خود را از آب خروشان سیاست ایران بیرون بکشند؟


دست انداختن دست انداز
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 19:45

خوشحالم که می توانم شاهد و ناظر عصری تازه در جهان و نظاره گر چگونگی تعامل و ارتباط دوسویه مردم و مسئولان باشم. دوره ای از تاریخ که به مدد تکنولوژی های نو و وسایل تازه، سخنان مردم و درخواست های آنان در کسری از ثانیه به گوش مسئولانشان می رسد و اگر مردمی از پذیرش امری، ناخشنود شدند می توانند؛ با انواع روشها ناخوشی خویش را از تصمیم های دست اندرکاران، اعلام کنند.

حالا این نمونه برای بافق رخ داده است و در نوع خود جالب توجه است.

مسئولان ترافیکی بافق، مصمم می شوند تا با ساخت سرعت گیر و ایجاد دست انداز در برخی از معابر بافق، گره ای از مشکل رفت و آمد مردم بگشایند. غافل از اینکه این تصمیم می تواند سرآغاز یک حرکت اعتراضی آرام و ناخشنودی اجتماعی باشد. 


بوی بهبود بافق می آید؟
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:3

وقتی صدای گوشخراش تراکتور شرکت گاز که به دمش اره ای بسته بودند تا با  سماجت آسفالت های کوچه های تنگ محله چارپرگار را برای جاسازی لوله های گاز شهری ببرد، با خود گفتم آیا لحظه ی بهبودی بافق، فرا رسیده است؟

وقتی همسایه ها به کارگران بیل بدست، میوه و چای و شربت تعارف می کردند تا سریعتر چاله ای بکنند یا لوله ی آب ترک خورده ای را تعمیر کنند وجلو هرز رفتن آبی را بگیرند، در نگاه و گفتار آنها امید و دلگرمی موج می زند. همسایه ها همه می دانستند که پس از این رنج و زحمت، آسایش بهره مندی از شعله های آبی گاز شهری یاد این سختی ها را از ذهن آنان خواهد برد.

حالا یکی از آرزوهای دیرین بافق دارد جامه عمل به خود می پوشد. البته پانزده سالی دیر آمده، این نگار گریزپای ما. 


بلاگفا هم لوطی خور کرد
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 7:59

دنیای دیجیتال همه چیز را مصنوعی کرده و اگرچه محاسن بسیاری دارد اما وقتی عیبش هویدا می شود، روز مصیبت عظمای همه است. 

بلاگفا، اوایل که آمده بود حسابی جذابیت داشت و بروبیا. خوب هم سرویس می داد تا نمی دانم به چه بلایی گرفتار آمد که همه سرورهایش سوخت و از کار افتاد و دست ما دلبستگان دنیای مصنوعی دیجیتال را در حنا گذاشت. 

و وقتی بعد از چند ماه، برگشت خیلی از مطالب نوشته شده ما را بالا کشیده و لوطی خور کرده بود. نوش جانش. و به همین علت است که نوشته های ما از دو سال قبل نیست و چه بهتر. 

اینهم ثمره عصر سایبر. و دلخوش شدن به تصویر کلمات. 


کار ارزشمند هفته نامه امین بافق
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 19:3

هفته نامه امین بافق در یک اقدام جالب عکس همه ی مدیران مدرسه راهنمایی اباذر بافق(بغیر از مدیر سال 1358) را با ذکر سالهای مسئولیت آنان در صفحه آخر شماره 20 بهمن خود به چاپ رسانده است و در زیر آن نوشته، مدرسه اباذر اولین مدرسه راهنمایی شهر بافق. عکس اولین مدیر مربوط به تصدی مسئولیت او از سال 1350 تا 1357 هست.

چند نکته توجه مرا جلب کرد.

 اول؛ ای کاش برای همه ی مدرسه ها و همه ی روسای ادارات بافق این کار را می کردیم.

دوم؛ کاش اداره آموزش و پرورش آرشیو غنی از اسناد و مدارک آن سالها می داشت و بجای عکس های امروزی این مدیران، از عکس های زمان مسئولیتشان استفاده می شد.

سوم؛ بغیر از چند دوره زمانی؛ بقیه مدیران زمان تصدی مسئولیتشان بین یک تا دو سال است. این نشان می دهد در نظام آموزشی شهر بافق، عدم ثبات در مدیریت بشدت رواج داشته است.

چهارم؛ یادی از مدرسه  اباذر شد که برای هم نسلان من خاطره ساز است و مثل چند مدرسه قدیمی دیگر بافق از جمله خلدبرین و بنت الهدی خراب شدند و جایشان را خیابان گرفته است. 

نکته آخر؛ زمان تاسیس اولین مدرسه راهنمایی در بافق است. اگر سال تاسیس مدرسه اباذر 1350 باشد به یکی از دلایل فقر فرهنگی و علمی امروز شهر واقف می شویم. امیر کبیر تقریباً 100 سال قبل از این تاریخ، دارالفنون را در تهران ایجاد کرده بود. 100 سال طول کشیده تا به جای دارالفنون ( تقریباً معادل همان دانشگاه امروز) در بافق مدرسه راهنمایی تاسیس شود. اینگونه می شود که یکی می بازد و یکی می برد.   


خانه ای با خشت کتاب
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 19:1

در خبری جالب و شگفت انگیز( چرائیش را می گویم) یکی از اهالی خوش ذوق و دگراندیش بافقی مبلغی پول برای کمک به کتابخانه عمومی شهر اختصاص داده است. تا جایی که می دانم پول چندان زیادی نبوده اما شعف دست اندرکاران را باعث شده است. دلیلش هم نادر بودن این پدیده است.

در عصری که تقریباً همه ی ما از نخواندن و ندانستن شادمانیم و اصلن دانستن را امری بیهوده می نامیم و هر مطالعه ای را که منجر به ایجاد درآمدی نشود و پولی به بار نیاورد، امری مهمل می پنداریم، پرداختن به کتابخانه اصلاً توجیهی منطقی نخواهد داشت. و در عصری که همه ی خیرین، راه نیکوکاری و آبادانی دنیای آخرت خویش را در ساختن خانه ای برای خدا و پرداختن به امور دینی و شعائر مذهبی و احتمالاً بنای مدرسه ای و دست گیری از یتیمانی می دانند، ساخت خانه ی جاوید آخرت با خشت کتاب، دور  از ذهن است. اما یکی این کار را کرده و راهی را رفته که کمتر به رفتنش عادت کرده ایم.


وقت حسابرسی شده است
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 18:36

گزارش شجاعانه رئیس محترم مجلس شورای اسلامی در انجام غیرقانونی و بروز تخلف محرز در واگذاری طرح فولاد بافق، علاوه بر خوشحالی، وظیفه دستگاههای نظارتی و قوه محترم قضائیه را نیز سنگین تر کرد.

در خبرها دیدم و خواندم که آقای علی لاریجانی به سه دلیل قانونی طرح واگذاری فولاد بافق را غیرقانونی خوانده است. دلایل ایشان برای این کار اینهاست:

1-     بر اساس بند و ماده 224 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه مصوب 1389هرگونه پرداخت توسط خزانه فقط با تبادل موافقت نامه و تأیید و تخصیص اعتبار از سوی معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس‌جمهور مجاز است.

2-     طبق ماده (١١) قانون محاسبات عمومی کشور مصوب ١٣٦٦، باید تمامی درآمدهای عمومی به خزانه واریز شود

3-     در بند (٣٩) قانون بودجه سال ١٣٩٠ و بند (٩-٢٤) قانون بودجه سال ١٣٩١ در خصوص نحوه فروش امثال این طرح‌ها و شیوه هزینه کرد وجوه حاصل از آن تعیین تکلیف شده است.


هاشمی رفسنجانی،شاخه نخواهد برید
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 22:20

محمد هادی سمتی به سیاق چند نوشته گذشته اش، در مطلبی در سایت بافق فردا با عنوان "همه ی ارادتمندان هاشمی رفسنجانی بخوانند" به پندار خودش، درباره این مرد قضاوتها کرده و حکمی بدیع و عجیب نیز رانده است.

در این مقال به زعم خودم مختصری از هاشمی خواهم گفت و چندان از او دفاع نخواهم کرد که او خود هم قدرت و توانایی دفاع از خودش را دارد، هم سابقه ی انقلابی گری دارد و هم مکنت این کار را دارد که به شهادت خاطراتش از زمان قبل از انقلاب آنقدر ملک داشته که صدها قطعه از زمین هایش را در قم به طلبه ها ببخشد. ( آقای سمتی که طلبه ی قم است می تواند صحت یا سقم این مطلب را بنگارد)

از دیگر سو هاشمی صبر عجیبی دارد علاوه بر آنکه آنقدر باهوش است که سیاست در ایران را بشناسد. هاشمی رفسنجانی تقریباً همیشه بخاطر نگاه آزادانه ی که به مسائل داشته و دارد مورد هجمه ی همه بوده است. او درست در همان زمان که سنگین ترین فضا علیه ملی گراها در درحال شکل گیری است همانقدر با نهضت آزادی و مهدی بازرگان و ملیون ایران سر و کار دارد که با اعضای حزب جمهوری. این منش هاشمی است. 


ماندن در دیروز یا حرکت برای فردا
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 17:43

دوست فاضلم و محقق ارجمند جناب آقای سید محمد میرسلیمانی مطلبی در سایت بافق فردا نوشته و اولین تفنگچیان ایران را بافقی دانسته است.

دراینکه حضرت ایشان علاقه وافر به بافق داشته و دارد و مطالعه ی دامنه داری هم در این حوزه انجام داده، شکی ندارم. بیست سال پیش، از نزدیک شاهد تب و تاب او برای راه اندازی مرکز بافق شناسیش بودم که راه افتاد و  مدتی هم دایر بود. این حب فزاینده او به ریشه هایش و اصالت هایش موجب شده، تحقیق شایانی در احوال بافقی ها داشته باشد و به مدد حافظه ی خوب و معاشرتش با خلق و پیشینه خانوادگیش؛ اصل و نسب بسیاری از ما بافقی ها را حتی بهتر از خود ماها بداند. اما همین دلبستگی مفرطش به بافق، باعث شده که گه گاه حرفهایی بزند و نظراتی ابراز کند که در عین اینکه برای من به عنوان یک بافقی باعث غرور و سربلندی است اما به عنوان یک دوست لازم می دانم بر نظرش، تعریضی بزنم.


تابانی که نتابید
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 15:32

نخستین همایش ملی بزرگداشت وحشی بافقی با فراز و فرودهایش انجام گرفت و روسیاهش برای سیمای استانی ما ماند. شبکه تابان که در این مورد بخصوص اصلاً نه تابید و نه درخشید و نشان داد هنوز برای مدیرانش زود است که بتوانند ردای پیغام رسانی  استان گهرخیزی چون یزد را بر تن بپوشند.

در روزهای 17 و 18 مهرماه 92 بزرگترین و مهمترین رویداد فرهنگی چند سال اخیر استان یزد در شهرستان بافق به وقوع پیوست یعنی ادیبان و کلام شناسان و زبان دانان و فرهیختگان و شعراء و نویسندگان و اهل فرهنگ در این شهر گرد هم آمدند تا راجع به یکی از چند تن سرآمدان استان گفتگویی کنند و مجلس بزرگداشتی بیارایند. از شعر و شعور وحشی بافقی دم زدند و به نام او، کام تشنه فرهنگ این استان را آبی رسانند. اما سیمای مرکز استان که پیغام بر این رویداد مهم بود، آنچنان خود را در شولای بی تفاوتی پیچید و آنقدر کم محلی کرد که آدم دلش نمی آید به مدیرانش حتی دست مریزادی بگوید. 





عاشقانه قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید