سخنی تازه گرت هست، بگو گوش کنیم
رسانه، اطلاع رسان یا تخریب گر
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 12:8

بیمارستان جای عجیبی هست. همه حاضران در آن محیط از نظر روان و روح خسته و فرسوده می شوند. دل و دماغ برای آدم نمی ماند. تصور کنید بجای خنده یا دست کم بی حالتی سر و صورت، دائم آه و ناله و گریه بشنوید. در بیمارستان، حضرت عزرائیل پررنگ تر حضور دارد و جناب مرگ _ که آدمیان دل خوشی از او ندارند _ بیشتر از مراکز دیگر پرسه می زند. همه ی این عوامل کافی است که آدم احساس کلافگی کند.

اصلاً درد و مریضی، توقع به همراه می آورد. آدمی که درد دارد دنبال همدرد و درمانگر می گردد. مریض ناخودآگاه دل نازک می شود. آدم در بیمارستان بیشتر دلش می خواهد گریه کند و احتمالاً اگر کارها بر وفق مرادش پیش نرفت، داد و هوار راه بیندازد.  اینها را داشته باشید و تصور کنید به عنوان همراه یا پادار ( شاید این کلمه ربطی به توالت و دستشویی مریض داشته باشد چون در بافق مثلاً گفته میشود بچه را سرپاش دار، یعنی ببر تا مثانه اش را خالی کند) یکی از عزیزانتان را به بیمارستان برده اید و دلتان دارد مثل سیر و سرکه می جوشد و هزار فکر بد به سرتان می زند که نکند عزیزم از دست برود، در این مواقع کنترل فکر و اعصاب شما از دستتان درمی رود و وای به حال دکتر و پرستاری که در این مواقع دیر بجنبد یا سربدواند، آنوقت است که حسابش با کرام الکاتبین خواهد بود.


انجمن اسلامی معلمان و امیدی که بازگشت
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 13:50

انتشار خبری از انجمن اسلامی معلمان بافق، پس از مدتها شوری در من نهاد و بهانه خوبی شد تا نکاتی را یادآوری کنم.

همه ی هم سن و سالان من به یاد دارند که تا چند دهه پیش، قشر شریف معلمان و آموزگاران به عنوان یکی از تاثیر گذاران مسائل اجتماعی در شهرها مطرح بودند. اگر بگویم به نوعی گروه مرجع بحساب می آمدند، سخنی به گزاف نگفته ام. مدارس، یکی از مراکز مهم تجمع تحصیلکردگان تحول خواه بود. اما به مرور زمان و با ایجاد تغییرات محیطی و بروز مشکلات مالی برای معلمان، کم کم این قشر به حاشیه رانده شد. و وقتی هم که معلم، اعتبار گذشته خود را از دست داد، به تبع آن دانش آموزان هم که دست پرورده همین افراد هستند، آن اثرگذاری های سابق را ندارند. البته پرداختن به مسائل معلم ها جدا از شعارهای پرطمطراق اما بی خاصیت، جایی دیگر را می طلبد.


حاج علی و نسلی که بلندآوازه شد
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 18:1

من که راقم این سطورم، به طور اتفاقی خواهر زاده مردی هستم که تاریخ مقاومت رزمندگان بافقی در پاسداری از مرز پرگهر ایران در طول هشت سال دفاع مردم این سرزمین  از کیان کشورشان، روایت نمی شود مگر آنکه از او یادی شود.  اکنون که او به سرای باقی رهسپار شده ، نشستم تا چند کلمه ای از او بنویسم و اگر چه هنوز باور حادثه ای که برای ما رخ نموده است سخت مشکل است اما می کوشم که به هیچ وجه از دایره انصاف خارج نشوم و سخنی نرانم که خوانندگان بگویند شرم باد این قلم را.

حاج محمد علی کوشکی زاده، یکی از فرزندان نسلی از ایرانیان بود که تاریخ، بار سنگینی بر دوش آنان گذاشت. آنها می بایست زود بزرگ میشدند و کارهای عظیمی به انجام می رسانند. آن نسل بدون آنکه کودکی و نوجوانی کند به وسط معرکه های مهم درافتاد. دو حادثه بی نظیر انقلاب _ که فقط یکبار در تاریخ چند هزار ساله ایران تکرار شده بود _ و جنگ، کافی بود که از هر نوجوانی از آن نسل، مردی کارآزموده بسازد و چه خوب هم ساخت.


هشداری برای روزهای در راه
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 11:0

بافق در انتخابات دو مرحله ای سال 1384 که به منجر به پیروزی محمود احمدی نژاد بر علی اکبر هاشمی رفسنجانی شد، جزء ده شهر اول ایران بود که بیشترین رای را به محمود احمدی نژاد داده بودند. چیزی بیشتر از 90% و با این کار، تعجب ناظران و تحلیل گران را برانگیختند.

در آن سالها اصلی ترین دلیلی که برای این رای غیرمنتظره بافقی ها عنوان شد این بود که سیاست های اقتصادی دولت سید محمد خاتمی در باز کردن پای شرکت های متعدد خصوصی به معادن بافق و بخصوص معدن چغارت، باعث نارضایتی کارگران و درنتیجه روی آوردن آنها به رقیب انتخاباتی هاشمی شده است.

اکنون و پس از گذشت نزدیک به 9 سال از آن زمان، دولت اعتدال و تدبیر حسن روحانی نیز دارد به نوعی قدم در همان وادی می نهد و  احتمالا خودش را گرفتار همان سیاست قابل تامل می کند.


اعتصاب آری یا نه ؟
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 19:14

اکنون که بیست روز از شروع اعتصاب کارگران در شرکت سنگ آهن گذشته، پرسش فراروی کارگران و فعالان سیاسی و اجتماعی بافق این است که این روند ادامه یابد و اعتصاب به قوت خود باقی باشد یا خیر؟

هم موافقان و هم مخالفان این اعتصاب حرف هایی دارند و استدلال هایی. البته موضع موافقان ادامه اعتصاب قوی تر است و در این میان، مخصوصاً طیفی از کارگران بسیار خشمگینند و اصرار دولتمردان بر بی توجهی به این قضیه ، باعث تقویت جناح آنان شده است و هرآینه بیم غلبه آنان بر کل جریان هست و اگر به موقع تدبیر نشود و علاج نگردد گره ای که هنوز هم می شود با دست گشود به دندان هم باز نخواهد شد.


کارگران مشغول اعتصابند!
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 23:26

بیش از هفده روز از اعتصاب کارگران شرکت سنگ آهن مرکزی ایران _ بافق، در اعتراض به روند واگذاری این شرکت به بخش خودساخته شبه دولتی ها و بخش خصوصی می گذرد. حرف و حدیث ها و برداشت های متفاوتی از این رویداد مهم به شکل نوشته، پیغام، درخواست، اعلامیه، اطلاعیه و سخنرانی دارد خودش را نشان می دهد و هر کس از منظری به این کار می نگرد.

سعی خواهم کرد به عمده مسائل پیرامونی این رخداد، نگاهی بکنم.

اول: عده ای که بعضاً از دوستان و دلسوزان بافق هم هستند راه افتاده و نه بطور آشکار اما بصورت ضمنی و پوشیده، حرکت کارگران در تعطیلی شرکت بزرگ سنگ آهن را زیر سوال برده و می گویند کارگران باید به کار خویش برگردند تا با دل صبر نشست و راجع به موضوعات مورد اختلاف بحث کرد.

عده ای از این هم پا را فراتر گذاشته و با این استدلال


چرا بافق باید فریاد بزند؟
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 8:2

لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمعیا علیما ( نساء ؛ 148)

"خداوند بلند کردن صدا را به بدگویی دوست ندارد مگر از آن کس، که به او ستمی شده باشد و خدا شنوا و داناست. "

بیش از ده روز است که بافق دارد برای آینده اش و رهایی از سرنوشت شومی که در انتظارش نشسته، دست و پا می زند و به نوعی می جنگد. بافق فهمیده است راهی که رفته و سرانجامی که در پیش رو دارد، هولناک تر از آن چیزی است که تا حالا فکر می کرده است.

بافق تکه پنیری داشته، بجانش افتادند و هر کس از راه رسید گازی بر آن زد و به بهی گفت و رفت.

کوه سرشار از آهن چغارت _ که هویت بافق به آن گره خورده است _ چون گوشت قربانی بدست قصاب ها افتاد و هر کس کوشید تکه ای بزرگتر از آن را برباید.

کارگران و کارمندان شرکت سنگ آهن مرکزی به نشان اعتراض به نحوه و نوع نگاه دولت به تکه پنیرشان، اعتصاب کرده و دست از کار کشیده اند و دنبال فریادرسی می گردند و گوش شنوایی می جویند و دست توانایی که مگر از آستین بلند همتی برآید و کاری کند.


چغارت، آتشی که به خانه همسایه می برند
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 23:39

به نظر می رسد پس از 15 سال کش و قوس برای واگذاری مالکیت معدن چغارت به بخش خصوصی، اکنون این مسئله به مرحله عملیاتی شدن نزدیکتر شده است. حتی خبرهای موثقی از انجام آن می رسد. البته نکته انحرافی در اینجاست که معدن چغارت به صندوق بازنشستگی فولاد واگذار شده است و همین پادرهوایی همه ی تحلیل ها را بی اثر می کند . چون تحلیل گران با محاسن و مضار مالکیت های دولتی و خصوصی آشنا هستند ولی الان یکی از در درآمده که نه کاملاً دولتی است و نه کاملاً خصوصی. به همین دلیل تکلیف آدم با این جماعت که شتر گاو پلنگ هستند مشخص نیست. شتر مرغانی که نه می پرند و نه باری می برند. در هر صورت اکنون کار به تاری بند است و همه ی شواهد دال بر شروع فصل تازه ای از حیات شرکت سنگ آهن مرکزی ایران و بالتبع شهر بافق و سرنوشت مردم این دیار است.


تشکر و قدرشناسی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:19

چند روزی است که هر رهگذری که از روبروی شهرک آهنشهر می گذرد و تا رسیدن به معبر هتل نیکان با صدها بوته گل روبرو می شود که هزاران گل سفید داده اند و انصاف باید داد که منظر بسیار زیبا و دلنشینی را درست کرده است که دل هر بیننده ای را با خود می برد. البته دیدن گل و به بار آوردن آن در دل کویر ایران شوقی صد چندان دارد.

خواستم با این چند کلمه کوتاه از زحمت فراوان باغبانها و کارگران شرکت سنگ آهن که در زمستان رنج کاشت این نهال ها را کشیده اند، قدرشناسی ویژه و از مدیران خوش ذوق آهنشهر و شرکت سنگ آهن به خاطر این ایده قشنگ تشکر کنم.

به امید روزی که از شهرک آهنشهر تا شرکت سنگ آهن، گل کاشته شود و جاده

 گلباران گردد


بافق! الهی که پیر شی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 15:5
این، نوشته ایست برای انتشار در شماره آخر سال 1392 هفته نامه افق کویر بافق

هر سال یک نوشته به اهالی افق کویر بدهکارم و هرچه تن خود سر می دهم و خودم را به کوچه علی چپ می زنم که شتر بزرگی به نام سال 92 را دید، ندید کنم، نمی شود که نمی شود. به عنوان کسی که 365 روز از سال را در هوای بافق دم زده و در کوچه هایش قدم نهاده و به مردمش سلامی کرده و علیکی شنیده و شاهد غم ها و شادی هایش بوده ام، گزارش مختصری از احوال این شهر و مردمش می دهم در سال 92. بی تردید احوال بافق را من از پشت عینک خودم خواهم دید و اگر از شما بپرسند حتماً به مسائل دیگری اشاره خواهید کرد.

در حالی این کلمات را می نویسم که هنوز شهر، تب دار انجام رقص جوانانش در جشن شرکت سنگ آهن است. جشنی که به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) برگزار شد و در آن عده ای جوان به سیاق جوانی، دستی افشاندند و کمری جنباندند و آتشی به پا کردند. پس از گذشت چند روز هنوز فضای خبری شهر ملتهب است و حتی خبر می رسد که قصد برخورد با مسببان این مسئله هم جدی است. از آن طرف برخی نکته بینان، خطر انشقاق و چنددستگی را گوشزد می کنند و حفظ سرمایه بزرگ وحدت و همدلی را برای توسعه شهر، جدی می دانند.





عاشقانه قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید